أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

596

مناقب العارفين ( فارسى )

انتقل قدّس اللّه سرّه العزيز من عالم الملك إلى ممالك الملكوت يوم الاحد وقت غروب الشمس خامس جمادى الآخر سنة اثنين و سبعين و ستّمائة شعر ( رمل ) رفت آن سلطانِ معنى بىفتور * رقص رقصان سوى آن درياى نور « 5 » « 3 / 584 » همچنان از اصحاب كرام منقولست كه در روز وفات مولانا هفت سر گاو پيش جنازه مىكشيذند ؛ يكى را اصحاب به لنگر قلندران به خدمت عارف صمدانى شيخ ابو بكر جولقى نيك‌سارى « 8 » فرستاذند تا قربان كنند ؛ شيخ فرموذ كه در حال قربان كرده بارباب حاجات و مساكين بخش كردند ؛ مگر شيخ عمر گرهى كه يار غار او بوذ بيامذ و گفت : ازينجا « 11 » بما نيز ران گاوى نمىرسذ ؟ شيخ ابو بكر گفت : دريغا كه « 12 » هنوز آن روستائى از تو نرفته است ؛ از آنك روستابچّه « 1 » ، بايذ كه ما جهت صدقهء جان او جان خوذ را قربان كنيم و استر خوذ را بفروشيم و عرسى كنيم ؛ مردى نباشذ « 14 » كه گاو او را نيز از مساكين دريغ داريم و درو طمع بنديم « 15 » ؛ قلندران باتّفاق گلبانگها زذند و هاىهوئى كردند ؛ شيخ عمر رنحيذ كه بابو سكّهء ما را بردى ، بر خاست و راه سپرده درويشى درويشان گفت و استر خوذ را فروخته خوش عرسى پيذا كردند ؛ شيخ بو بكر گفت : بيا درويش ، و از آمذيم ؛ تكبيرى فروكوفتند « 19 » و صفا شذند و انصاف اهل طريقت اينست و زياده « 2 »

--> ( 3 / 584 ) Z 167 آ B 156 آ K 100368 ، II , H ؛ 20 ، II , T ( 5 ) b نور BK : + الحكاية Z ( 8 ) نيك‌سارى Z : نكيسارى BK ( 11 ) ازينجا B : اينجا ZK ( 12 ) كه BK : - Z ( 1 ) روستابچه BK : روسته‌بچه Z ( 14 ) نباشذ Z : باشذ BK ( 15 ) بنديم BZ : ببنديم K ( 19 ) كوفتند BK : كفتند Z ( 2 ) و زياده BK : + الحكاية Z